تاب خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاب خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) در تاب نشستن و در هوا آمدن و شدن، در تاب بحرکت آمدن و شدن در هلاچین . ◄ در پیچ و تاب شدن و پیچیده شدن : تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع بس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم . سعدی .