تاب خوردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهمترادف و متضاد واژهدانمترادف و متضاد واژهداندرپیچ وتاب شدن تاب بازی کردن دور زدن بهنوسان درآمدن، نوسان داشتن، مرتعض شدنمترادفها و واژههای مرتبطدرپیچ وتاب شدنتاب بازی کردندور زدنواژه قبلی: تاب آوردنواژه بعدی: تاب دادن