تاب رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاب رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) در رنج و پیچ و تاب شدن . ♦ در تاب رفتن ؛ به خود پیچیدن از درد : در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت خود را تهی ز خون دل چندساله کرد. ؟