تاباندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاباندن . [ دَ ] (مص ) تابانیدن . تاب دادن . پیچ دادن . ◄ سخت افروختن . سخت تافتن . تاباندن چنانکه تنور را : تا می توانست اجاق را تاباند. ◄ مشعشع ساختن . روشن کردن : بگیرد پس آن آهنین گرز را بتاباند آن فره و برز را. فردوسی . ◄ اعراض کردن : ز فرمان شه برمتابان سرت که شمشیریابی تواندر خورت . فردوسی .