تابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تابی . (حامص ) در ترکیبات حاصل مصدر (اسم معنی ) سازد: رسن تابی، ریسمان تابی، زه تابی، خوش تابی، بدتابی، بی تابی، سرتابی، زهتابی، پرتابی، کم تابی، آهن تابی، روی تابی، ریگ تابی، چرکتابی . در حقیقت «ی » حاصل مصدر (اسم معنی ) به آخر کلمات مختوم به «تاب » (اسم فاعل مرخم ) پیوسته است .
تابی . (اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است از اهالی استانبول و پدرش یکی از درویشان امیر بخاری بوده در طریق علمی مشی کرده در برخی از بلاد بمنصب قضاوت منصوب شده و در طریق حج وفات یافته است . وی خوشنویس هم بود. (قاموس الاعلام ترکی ).