تاتاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاتاری . (ص نسبی ) منسوب به تاتار. رجوع به تاتار شود. ♦ اسب تاتاری ؛ اسبهای تند رو را گویند. ترّ؛ اسب تاتاری تیزرو.جورف ؛ اسب تاتاری تیزرو (منتهی الارب ). ♦ چشم تاتاری ؛ چشم مورب و تنگ : گفت کای تنگ چشم تاتاری صید ما را بچشم می (در) ناری ؟ نظامی (هفت پیکر ص ١٠٩). ♦ زبان تاتاری ؛ زبانی است از گروه زبانهای ملتصق . رجوع به ایران باستان ص ١١ شود. ♦ مشک تاتاری ؛مشکی که از ملک تاتار آرند. مشک بسیار خوب : برده رونق به تیزبازاری تار زلفش ز مشک تاتاری . نظامی . چنانکه تا بقیامت کسی نشان ندهد بجز دهان فرنگی و مشک تاتاری . سعدی . رجوع به تتری شود.