تار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تیره ساختن . تاریک ساختن . کدر کردن . بدون روشنی نمودن . رجوع به تار شود. ◄ تاراندن . رمانیدن . ترسانیدن . پراکندن و متفرق ساختن : تار کردن مرغی را. کبوترها را تار کردن . رجوع به تاراندن شود.