تاراج کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاراج کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) یغما کردن . چپاول کردن . چاپیدن . تاختن . غارتیدن : مغاوره ؛ تاراج کردن . (منتهی الارب ) : بکشتند وتاراج کردند مرز چنین بود ماهوی را کام و ارز. فردوسی . چو دیدند رفتند کارآگهان بنزدیک بیدار شاه جهان که تاراج کردند انبار شاه بمزدک همی بازگردد گناه . فردوسی . و لشکر او را بیشترین بکشتند یا اسیر بردند و مالها را تاراج کردند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٤٦). حرام آمد علف تاراج کردن بدارو طبع را محتاج کردن . نظامی . ز کارگاه قضا بردرخت پوشانند قبای سبز که تاراج کرده بود خزان . سعدی . تو خود چه فتنه ای که بچشمان ترک مست تاراج عقل مردم هشیار میکنی . سعدی . جهان دل ببازی کرده تاراج بدل صاحبدلان را کرده محتاج . آصفخان جعفر (از آنندراج ). رجوع به تاراج شود.