تارش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تارش . [ رِ ] (ع ص ) نعت است از ترش . (منتهی الارب ). ◄ بدخلق . ◄ بخیل . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
تارش . (اِخ ) (سخت ) (قاموس کتاب مقدس ). یکی از دو نفر خواجه سرا و دربان اخشوروش است . این دو نفر خیال کشتن اخشوروش (کوروش ) داشتند و مردخای کشف این مکیدت را نمود، ملک را اعلام کرده تا هر دو بدار کشیده شدند. (کتاب استر ٢: ٢١و ٢٦: ٢) (قاموس کتاب مقدس ). رجوع به «تارس » شود.