تارم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تارم . [ رَ ] (اِخ ) نام چند شهر است .(آنندراج ) (انجمن آرا). ◄ شهریست که مردم آنجا همه صاحب حسن می باشند. (برهان ). ◄ نام بلوکی است کوهستانی مابین قزوین و جیلان . ◄ نام قصبه ایست در سرحد فارس و کرمان . (فرهنگ نظام ). شهرکیست بناحیت پارس میان داراگرد و حدود کرمان . جایی با کشت و برز بسیار و نعمت فراخ . (حدود العالم ). ◄ روستایی به آذربایجان . (منتهی الارب ). رجوع به طارم در همین لغت نامه و نزهة القلوب ج ٣ ص ١٨٧ و ١٣٨ و المعرب جوالیقی ص ٢٠، ٢٢٤ و فارسنامه ٔابن بلخی ص ١٢٩، ١٥٩، ١٦١، ١٦٢ و قاموس الاعلام ترکی و مرآت البلدان ج ١ ص ٣٣٤ و مراصد الاطلاع و جغرافیای سیاسی کیهان ص ٢٣٩ و٣٦٩ و٣٧٣ و معجم البلدان شود.
تارم . [ رَ / رُ ] (اِ) معرب آن طارم . خانه ٔ چوبین چون خرگاه و سراپرده . (انجمن آرا) (آنندراج ). خانه ٔ چوبین که بر زمین یا بالای عمارتی سازند. (فرهنگ نظام ) : بنشان به تارم اندر مر ترک خویش را با چنگ سغدیانه و با پالغ و کدو. عماره . ای بسا بادگیر و تارم و تیم زیر و بالا ز آب چشم یتیم . سنائی . ◄ گنبد محجری که از چوب سازند و در اطراف باغ گذارند تا مانع از دخول شود. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). محجر و دیوارمانندی از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان و غیره سازند که اکنون در تلفظ تارمی گفته میشود. (فرهنگ نظام ). ◄ چوب بندی که برای انگور، یاسمین و کدوی صراحی برپاکنند و آنراداربند گویند. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا). بضم را لفظ تارم مجازاً در داربست درخت انگور و امثال آن استعمال میشود. (فرهنگ نظام ) : دختر رز که تو بر تارم تاکش دیدی مدتی شد که به آونگ سرش درکنب است . انوری (از آنندراج ). مباد تا بقیامت خراب تارم تاک . حافظ (از آنندراج ). ◄ کنایه از آسمان نیز هست . (آنندراج ) (انجمن آرا). آسمان را تارم گویند. (فرهنگ نظام ). ♦ کبود تارم ؛ تارم کبود : از بهرچه این کبود تارم پرگرد شده ست باز و معلم ؟ ناصرخسرو (از آنندراج ) (از انجمن آرا). ♦ نه تارم ؛ نه طبقه ٔ آسمان . نه فلک : بنعل اسب بسنبیده خاک هفت اقلیم ببانگ کوس بدرّیده گوش نه تارم . کمال اصفهانی (از آنندراج ). رجوع به طارم و تاره شود.