تارو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تارو. (اِ) کنه باشد که بر گاو و دیگر حیوانات چسبد. (جهانگیری ). کنه باشد و آن جانوری است که بر شتر و گاو و گوسفند و امثال آن چسبد و خون ایشان را بمکد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). در جهانگیری به معنی کنه که به عربی «قراد» گویند و آن جانوری است که خون چارپایان مکد. (فرهنگ رشیدی ). نوعی از آنها مردم را بگزد و بکشد و در اغلب بلاد و طویله های کثیف بهم میرسد، خاصه در منزل میانه براه آذرآبادگان که سم او مهلک است و مرا گزیده و بهزار مرارت بهبود یافتم . (انجمن آرا) (آنندراج ). طبیعیین گفته اند که او بمرگ خود نمیرد چنانکه درکتاب حیوةالحیوان بنظر رسیده، اما درباب نون نیز آورده اند ظاهراً «نارو» بنون اصح است . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). «نارو» بنون اصح است و در اکثر فرهنگها نیز چنین است . (از فرهنگ رشیدی ). آنرا در آن شهر [ میانه ] مله گویند همانا مخفّف قمله است . (انجمن آرا) (آنندراج ). محمد معین در حاشیه ٔ برهان قاطع آرد: مصحف «نارد» است . رجوع به نارد و کنه شود.
تارو. [ رُ ] (اِخ ) رودی است در ایتالیا بطول ١٣٠هزار گز. قاموس الاعلام ترکی آرد: نهری است در قسمت شمالی ایتالیا و از کوه پنای واقع در ایالت جنوا سرچشمه میگیرد و اول بطرف جنوب شرقی و آنگاه بسوی شمال شرقی روان گردد و پس از طی مسافت ١٢٥هزار گز، از ساحل راست وارد نهر «پو» میشود.