تارک ادب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تارک ادب . [ رِ اَ دَ ] (ص مرکب ) بی ادب . (آنندراج ) (فرهنگ نفیسی ). گستاخ و بدخوی . (فرهنگ نفیسی ) : در هند که زادگانْش تارک ادب اند لبریز جهالت اند و فاضل لقب اند اوساطالناس چون از اول همه حشو اشراف همه سید و قنبرنسب اند. واله هروی (ازآنندراج ). رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ٧٤ شود.