تارکی نیوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تارکی نیوس . (اِخ ) (ارجمند) لوسیوس تارکینیوس سوپربوس . هفتمین و آخرین پادشاه روم، نوه ٔ دختری «تارکی نیوس قدیم »، متوفی بسال ٤٩٤ ق . م . و داماد «سرویوس تولیوس » . وی با کشتن پدرزنش صاحب تاج و تخت گردید و با وضع ظالمانه ای بر مردم حکومت کرد. مجلس عمومی را منحل ساخت . با آنکه بر وسعت و اعتبار دولت روم افزود بر اثر ظلم و ستمی که روامیداشت مورد نفرت مردم قرار گرفت . هتک ناموس «لوکرس » توسط پسرش «سکستوس تارکی نیوس » موجب شد که مردم ضد سلطنت قیام کنند و امپراطوری روم را براندازند. تارکی نیوس بیهوده به «اتروسک ها» متوسل شد و در جنگ «رژیل » شکست خورد و به حاکم قومس موسوم به «آریستودیموس » پناه برد و بسال ٤٩٤ ق . م . درگذشت . مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: تارکین (محتشم ) نام پادشاه هفتم و آخرین حکمران روم و نوه ٔ تارکین اول بود. او یکی از دختران سرویوس را بعقد ازدواج درآورده بود و با تولیه خواهرزن مکاره ٔ خود عهد و پیمان عاشقانه ای بست که وی زوجه ٔ خود را تلف کند وآن زن هم شوهر خود را نابود سازد تا با یکدیگر ازدواج نمایند. وی پس از نیل بمقصود سرویوس را از میان برداشته و در سال ٥٣٥ ق . م . صاحب تخت و تاج گردید، و اکثر قوانین و نظامات را لغو نمود، مالیات سنگینی بمردم تحمیل کرد و بجور و جفا روزگار میگذرانید، عاقبت در سال ٥٠٩ ق . م . «بروتوس » خروج کرد و جمهوریت روم را اعلام و تارکین را با عائله اش نفی و تبعید نمود، وی به «آریستودم » حکمران قومس پناه برد، بعد در ٨٣سالگی در نزد او گذشته شد.
تارکی نیوس . (اِخ ) سکستوس . پسر «تارکی نیوس ارجمند» . وی بر اثر تصرف «گابی » مشهور شد و در جنگ در «رژیل » کشته شد (٤٩٦ ق .م .). مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: پسر تارکین هفتم و آخرین پادشاه قبل از جمهوری روم، در زمان پدرش با حیله و دسیسه شهر «غابیه » را تصرف کرد.روزی از پدرش پرسید که چه کار باید کرد، پدرش بجای جواب لفظی، پاسخ عملی به او داد: در مزرعه ای که ایستاده بود با عصایش بر سر خشخاشها کوبیدن گرفت . پسر مقصود وی را دریافت و درنتیجه سران شهر را اعدام نمود، و بناموس دختر عفیفه «لوقرسه » تجاوز کرد و بهمین جهت از حکمرانی برافتاد و بمعیت پدر به تبعیدگاه رفته بسال ٤٩٦ ق . م . درگذشت .
تارکی نیوس . (اِخ ) کلاتینوس . نصراﷲ فلسفی در فهرست اعلام تمدن قدیم فوستل دو کولانژ آرد: برادرزاده ٔ تارکی نیوس بزرگ بود که در سال ٥٠٩ ق . م . بمقام کنسولی نائل شد ولی چون مردم روم از تارکی نیوسها متنفر بودند بزودی او را خلع کردند. (تمدن قدیم ترجمه ٔ نصراﷲ فلسفی ص ٤٦٩).