واژه جو

تاریخ گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تاریخ گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) تاریخ شدن . بزرگ و مشهور شدن : شهریارا روزگار تو بتو تاریخ گشت همچو تو از دولت تو بهره ور شد روزگار. فرخی . تاریخ گشته رفتن مهد تو در عرب چون در عجم کرامت تو داستان شده . خاقانی . رجوع به تاریخ شدن و تاریخی شدن شود.

معنی تاریخ گشتن | واژه جو