تارین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تارین . (ص ) تیره و تاریک . (برهان ) (آنندراج ). تاریک . (فرهنگ جهانگیری ) : ای خواجه من جام میم چون سینه را غمگین کنم ؟ شمع و چراغ خانه ام چون خانه را تارین کنم ؟ مولوی (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به تار، تاری، تاریک، تاریکی شود. ◄ (اِ) تاری را نیز گویند که آب درخت تار است . (برهان ) (آنندراج ). آبی باشد که از درخت تار حاصل شود و آن شربتی باشد که نشأه ٔ باده در سر آورد. (فرهنگ جهانگیری ).