تاریک شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاریک شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تیره شدن . تار گردیدن . تیره گشتن : دجم ؛ تاریک شدن . (منتهی الارب ). ادلماس ؛ سخت تاریک شدن . (منتهی الارب ) : ز جای اندر آمد چو کوهی سیاه تو گفتی که تاریک شد مهر و ماه . فردوسی . بیامدچو با شیر نزدیک شد جهان بر دل شیر تاریک شد. فردوسی . ز توران بیاورد چندان سپاه که تاریک شد روی خورشید و ماه . فردوسی . همی بود تا سنگ نزدیک شد ز گردش همه کوه تاریک شد. فردوسی . بدان شیر کپی چو نزدیک شد تو گفتی بر او کوه تاریک شد. فردوسی . بکردار شب روز تاریک شد. فردوسی . سرد و تاریک شد ای پور سپیده دم دین خُرُه ِ عرش هم اکنون بکند بانگ نماز. ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانه ٔ تهران ص ٢٠٣). تا نه تاریک شود سایه ٔ انبوه درخت زیر هر برگ چراغی بنهد از گلنار. سعدی . ♦ تاریک شدن بخت ؛ تیره بخت شدن . تیره شدن بخت . مجازاً بمعنی مرگ آمده است : بگفت این و تاریک شد بخت اوی دریغ آن سر و افسر و تخت اوی . فردوسی . ♦ تاریک شدن چشم (جهانبین ) ؛ تار شدن چشم : اسداف ؛ تاریک شدن هر دو چشم از گرسنگی یا از غایت پیری . تغطش ؛ تاریک شدن چشم . (منتهی الارب ). غسق ؛ تاریک شدن چشم . (تاج المصادر بیهقی ). مدش ؛ تاریک شدن چشم از گرسنگی یا از گرمی . طرفشت عینه ؛ تاریک شد و سست گردید چشم او. طخشت عینه طخشاً؛ تاریک شد چشم او. (منتهی الارب ) : بدید آن رخانش چو نزدیک شد جهان بین او نیز تاریک شد. فردوسی . رجوع به تار (تار شدن چشم ) شود. ♦ تاریک شدن شب ؛ فرارسیدن شب و تاریکی آن : اخضلال ؛ تاریک شدن شب . (از منتهی الارب ). دجو؛ تاریک شدن شب . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). ادلیمام ؛ تاریک شدن شب . (از منتهی الارب ). دموس ؛ تاریک شدن شب . اسداف ؛ تاریک شدن شب . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). اسحنکاک ؛ تاریک شدن شب . اشتباک ؛ نیک تاریک شدن سیاهی شب . اطلخمام ؛ تاریک شدن شب . اطرمس َّ اللیل اطرمساساً؛ تاریک شد شب . طرشم اللیل ؛ تاریک شد شب . اعتکار؛ نیک تاریک شدن شب . تعظلم ؛ تاریک شدن شب و سخت تاریک شدن آن . علمة؛ تاریک شدن شب . عکمس اللیل عکمسةً؛ تاریک شد شب . غَطو، غُطوّ، غَطی، غُطی ؛ تاریک شدن شب . اِغباس، اغبساس ؛ تاریک شدن شب . غَسقان، غَسق، اغساق ؛ تاریک شدن شب . (منتهی الارب ). غسوق ؛ تاریک شدن شب . اغدار؛تاریک شدن شب . غَضْو؛ تاریک شدن شب . غسوم ؛ تاریک شدن شب . غدر؛ تاریک شدن شب . قطو؛ تاریک شدن شب . (تاج المصادر بیهقی ).