تاریک و تنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاریک وتنگ . [ ک ُ ت َ ] (ص مرکب، از اتباع ) تیره و سخت . تار و تنگ . تاریک و سخت . تیره و تار : نباشد مرا زین سپس با تو جنگ ببینی کنون روز تاریک و تنگ . فردوسی . رجوع به تار و تنگ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاریک وتنگ . [ ک ُ ت َ ] (ص مرکب، از اتباع ) تیره و سخت . تار و تنگ . تاریک و سخت . تیره و تار : نباشد مرا زین سپس با تو جنگ ببینی کنون روز تاریک و تنگ . فردوسی . رجوع به تار و تنگ شود.