تازه کاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تازه کاری . [ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) تازه کردن کار باغ و جز آن . (آنندراج ). نوسازی . تجدید کردن چیزی : کند داغ کهن را تازه کاری عجب فصلیست فصل نوبهاران . باقر کاشی (از آنندراج ). بیا تا دگر تازه کاری کنیم رخ عیش را غازه کاری کنیم . ظهوری (ایضاً).