تافتن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(تَ) (مص م.) ۱- پیچیدن، تاب دادن. ۲- سرپیچی کردن. ۳- درخشیدن. ۴- تاب آوردن. ۵- گراییدن، روی آوردن.
(~.) [ په. ] (مص ل.) ۱- برافروختن، روشن شدن. ۲- گرم گردیدن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(تَ) (مص م.) ۱- پیچیدن، تاب دادن. ۲- سرپیچی کردن. ۳- درخشیدن. ۴- تاب آوردن. ۵- گراییدن، روی آوردن.
(~.) [ په. ] (مص ل.) ۱- برافروختن، روشن شدن. ۲- گرم گردیدن.