تاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاه . (اِ) عدد فرد. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). عدد فرد را هم گفته اند که در مقابل جفت است . (برهان ). بمعنی تاه یعنی طاق که عدد فرد باشد. (آنندراج ) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). ◄ فرد و یک و تک . (فرهنگ نظام ) : بسا شها که نیارد ز خرد جوی گذشت تو چند راه گذشتی ز چند بحر به تاه . فرخی (از انجمن آرا). همتاه شه شرق ز کس نشنود این ماه زیرا ملک الشرق ز همتاهان تاه است . سوزنی (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به «تا» و «طاق » شود. ◄ بمعنی ته و لای هم آمده است چنانکه گویند یک تاه و دوتاه یعنی یک لای و دولای . (برهان ) (ناظم الاطباء). بمعنی توی آید. و تاء و تو و ته و لا مترادف اینند. (شرفنامه ٔ منیری ). طبقه و لا و تاه . (از فرهنگ نظام ). ♦ دوتاه ؛ دولا. خم . خمیده : آسمان خواهد کایوان سرای تو بود زین سبب طاق مثالست و کمان پشت دوتاه . فرخی . قامت دوتاه کردی، یکتا شود، مباش همتای دیو، تا نروی در جهان دوتاه . سوزنی . شعله ٔ صبح از آفتاب دورنگ درزد آتش به آسمان دوتا. انوری . رجوع به تا شود. ◄ تای . نظیر. مانند. شبیه . مثل . چون همتاه، همتای و همتاهان . رجوع به «تا» و «تای » شود. ◄ زنگی باشد که بر روی شمشیر و امثال آن نشیند. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). و رجوع به فرهنگ رشیدی و انجمن آرا و آنندراج و ناظم الاطباء و فرهنگ نظام شود. ◄ تفسیر لفظی است که آن را بعربی مَحض گویند... (برهان ). محض . (ناظم الاطباء).