تاوان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاوان کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مصادره . (منتهی الارب ). جریمه گرفتن . دریافت خسارت : بگربه ده دل و عکه سپرز و خیم همه وگر یتیم بدزدد بزنْش و تاوان کن . کسائی . هلاهل است خلاف خدایگان عجم بجز بجان نکند مر چشنده را تاوان . عنصری . رجوع به تاوان و سایر ترکیبات آن شود. ◄ مجازاً، عیب گرفتن : تا ندانی کار کردن باطلست از بهر آنک کار بر نادان و عاجز بخردان تاوان کنند. ناصرخسرو. و خورشید عارض نورگسترش روشنی بر ماه دوهفته تاوان میکرد. (تاج المآثر).