تب استخوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب استخوانی . [ ت َ ب ِ اُ ت ُ خا ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تب دق . (بهار عجم ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام )(ناظم الاطباء). تب لازم . (فرهنگ نظام ). در عرف هند آنرا هدجر خوانند. (بهار عجم ) (آنندراج ) : تب حاسدان استخوانی شده ست گل سردمهران خزانی شده ست . نورالدین ظهوری (از بهار عجم ). رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.