تب بندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب بندی . [ ت َ ب َ ] (حامص مرکب ) نوعی افسون . عملی دعانویسان را. عمل دعانویسان برای منع از آمدن تب . دعوی دعانویسان که بدان تب را از بازآمدن منع کردن خواهند.
تب بندی . [ ت َ ب ِ ب َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تبی که هر روز بیاید و مفارقت نکند. (بهار عجم ) (آنندراج ). تبی که هر روز می آید و از اثر فساد شش است . (فرهنگ نظام ). تب لازم . حمای دائم . حمای متصل . تب دق : گرچه در قید تو باشد ایمن از دشمن مباش میشود جانکاه تر هر گه تبی بندی شود. تأثیر (از بهار عجم ).