تب دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب دار. [ ت َ ] (نف مرکب ) کسی که تب داشته باشد. (بهار عجم ) (آنندراج ). محموم . مبتلا به تب : به رنج نیز نیاسوده ام ز خدمت تو چو شمع در نظرت ایستاده ام تب دار. شفیع اثر (از بهار عجم ). این تب عشق است نی آتش که بنشیند ز آب من اگر بهتر شوم تب دار ماند بسترم . ابوطالب کلیم (از بهار عجم ). رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.