واژه جو

تب و تاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تب و تاب . [ ت َ ب ُ ] (ترکیب عطفی، از اتباع ) تف و تاب . تاب و تب . رنج و سوز. سوز و گداز. رجوع به تاب و تب، و تف شود.

معنی تب و تاب | واژه جو