تباه کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
ازمیان بردن، به (بر) باد دادن، خراب کردن، ازبین بردن، ضایع کردن، به هدر دادن، باطل کردن، بیاثر کردن، ملغی کردن، برداشتن نابودکردن، ازصفحه روزگار محو کردن، نیست کردن، برانداختن، معدوم کردن، اثری ازکسی (چیزی) [باقی] نگذاشتن، تخریب کردن درهم شکستن، خردکردن، مضمحل کردن، ازپا درآوردن، ازپا انداختن، ناکار کردن، درخود فروبردن رشتهها را پنبه کردن، رجعت دادن بلعیدن، جذب کردن بهآتش کشیدن، آتش زدن، سوزاندن بهپایان رساندن هلاک کردن، معدوم کردن، کشتن رحم نکردن، بیرحم بودن از میان برداشتن، طردکردن، دفع کردن پاک کردن، محو کردن باطل کردن، لغو کردن سنگ انداختن، مانع شدن خلع کردن، عزل کردن بهبطالت گذراندن، تلف کردن، ضایع کردن، هدردادن ازنوی انداختن، معیوب کردن، آسیب زدن، مستهلک کردن، فرسودن، ساییدن، مصرف کردن، استفاده کردن برداشتن، ازبین بردن، زایل کردن، حذف کردن، ساقط کردن