تبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبة. [ ت ِب ْ ب َ ] (ع اِ) حالت سخت . (قطرالمحیط) (منتهی الارب ). حالت سختی . (ناظم الاطباء).
تبه .[ ت ِ ب ِ ] (اِخ ) ثیبه . سامی بیک تب شهر قدیمی یونان را بدین دو صورت ضبط کرده است . رجوع به تب و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
تبه . [ ت َ ب َه ْ ] (ص ) مخفف تباه باشد. (برهان ) (فرهنگ نظام ). تباه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ). و با کردن و شدن و گشتن و گردیدن ترکیب شود. رجوع به تباه و دیگر ترکیب های تباه و تبه شود. ◄ نابود. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ منهدم . ویران : هر آن بوم و بر کان نه آباد بود تبه بود و ویران ز بیداد بود. فردوسی . ◄ بد و خراب : چو آن هفت سال تبه بگذرد خداوند نعمت فروگسترد. شسمی (یوسف و زلیخا). بدانست پیغمبر نیکفال که گبر است پیرتبه بوده حال . (بوستان ). ◄ بیمار. رنجور : تنش را نگه کرد و آن خستگی تبه دید خسته ز نابستگی . فردوسی . بنزدیک خاتون شد آن چاره گر تبه دید بیمار او را جگر. فردوسی . ◄ ضایع شده . (برهان ). آنچه باطل باشد و چیزی که بکار نیاید. (آنندراج ). ضایع و فاسد. (ناظم الاطباء). ◄ گوشت نرم و نازک . (برهان ) (ناظم الاطباء). تباهچه . تباهه . تبهره . گوشت نرم و نازک را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). تباهچه ؛ که گوشت نرم و نازک است . (فرهنگ نظام ) (از ناظم الاطباء) : با من چوگل شکفته باشی گه گه گاهی باشی چو کارد با گوشت تبه . فرخی (از فرهنگ نظام ). ◄ قسمت کننده . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به تباه و تباهچه و تباهه و تبهره شود.