تبختر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبختر. [ ت َ ب َ ت ُ ] (ع مص ) (از «ب خ ت ر») خرامیدن به ناز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بناز و غرور خرامیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خرامیدن . (زمخشری ) (دهار) (زوزنی ) (فرهنگ نظام ). نیکو مشی کردن .(از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (فرهنگ نظام ). ♦ به تبختر رفتن ؛ گرازیدن . (صحاح الفرس ). خرامیدگی و خرامش با ناز و شوکت و به این طرف و آن طرف میل کردن در رفتن . (ناظم الاطباء). با تکبر و نخوت راه رفتن، این معنی محدث در فارسی است . (فرهنگ نظام ). راه رفتن نیک توأم با تمایل یاراه رفتن از روی تکبر و خودپسندی . (از قطر المحیط). ◄ تکبر. (زمخشری ) : به تبخترنه بذُل مال ستاند ز ملوک به تواضع نه بمنت سوی بدگو بدهد. خاقانی . لطفهای شه که ذکر آن گذشت از تبختر بر دلش پوشیده گشت . مولوی . چون بگفت آن خسته را خاتون چنین می نگنجید از تبختر بر زمین . مولوی .