تبدل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) دگرگون شدن، بدل شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ بَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) دگرگون شدن، بدل شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبدل . [ ت َ ب َدْ دُ ] (ع مص ) دگرگون گردیدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تبدیل . تحویل . (ناظم الاطباء) : دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد هرگز نبود دور زمان بی تبدّلی . سعدی . ◄ بدل گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). عوض کردن این بدان . (آنندراج ): تبدله به ؛ گرفت آن را بدل آن . و منه قوله ُ تعالی : و من یتبدل ِ الکفر بالایمان فقد ضل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
استحاله، تطور، تعویض، تغییر، دگرگونی بدل شدن، دگرگونشدن