تبرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بَ رُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) برتری یافتن، پیشی جستن.<BR>۲- برآمدن به صحرا برای قضای حاجت.<BR>۳- (اِمص.) فزونی، برتری ؛ ج. تبرزات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ بَ رُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) برتری یافتن، پیشی جستن. ۲- برآمدن به صحرا برای قضای حاجت. ۳- (اِمص.) فزونی، برتری ؛ ج. تبرزات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبرز. [ ت َ ب َرْ رُ ] (ع مص ) بصحرا بیرون شدن قضای حاجت را. (از اقرب الموارد) (از زوزنی ). برآمدن بسوی صحرا برای قضای حاجت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خارج شدن بصحرا غایط کردن را. (از قطر المحیط). ◄ آشکار شدن و به صحرا برآمدن . (فرهنگ نظام ). ◄ در تداول عامه، تشخص . برجستگی و مشارالیه بودن .