تبشبش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبشبش . [ ت َ ب َ ب ُ ] (ع مص ) تبشبش بکسی ؛ مؤانست و مواصلت با او. (از اقرب الموارد) (المنجد). شادمان و تازه روی شدن به وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ تبشبش خدا بکسی ؛ اکرام اوست . (از اقرب الموارد). و منه «تبشبش اﷲ به کما یتبشبش الرجل بغائبهم اذا قدم علیهم ». (از اقرب الموارد). تبشبش از جناب باریتعالی بمعنی رضا و اکرام است، منه الحدیث : لایوطن الرجل المساجد للصلوة الا تبشبش اﷲ به کما یتبشبش اهل البیت بغائبهم . (منتهی الارب ).