تبعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبعد. [ ت َ ب َع ْ ع ُ ] (ع مص )دور رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : و تلک فضیلة فیها تأس تبعد عنک تعییرالعدات . محمدبن عمر انباری . رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص ١٩٥ شود. ♦ تبعد نتیجه ؛ نزد بلغاء آن است که میان مقدمه و نتیجه بسیار الفاظ معترض افتد. مثاله : گفتمش ای ماهروی دلربای راستین کز لطافت بهتری از صد هزاران حور عین سروقد خد همچو مه شکرلب کبک خرام (کذا) از وفور مکرمت آخر بسوی من ببین . (جامعالصنایع از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج ١ ص ١٣٠).