تبلیغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبلیغ. [ ت َ ] (اِخ ) آیه ٔ تبلیغ؛ آیه ٔ ٧٠ سوره ٔ پنجم (مائده ) که آغاز آن : «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و اِن لم تفعل فمابلغت رسالتک » است . و بر طبق اخبار و روایات مفسران درباره ٔ نصب علی بن ابی طالب (ع ) بخلافت نازل شده است .
تبلیغ. [ ت َ ] (ع مص ) رسانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط)(ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رسانیدن و واصل کردن . (فرهنگ نظام ). ◄ دست به عنان اسب کشیدن سوار تا در سرعت بیفزاید. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). دست بعنان دراز کردن تا تیز رود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ رسانیدن پیغام و جز آن . (ناظم الاطباء). رسانیدن عقاید دینی یا غیر آنها با وسایل ممکنه : علمای فرنگ در آسیا تبلیغ نصرانیت میکنند. فلان برای وزیر شدن خودش مشغول تبلیغ است . ج، تبلیغها، تبلیغات . (فرهنگ نظام ). ◄ نوعی از انواع مبالغه باشد. رجوع به مبالغه شود.