تبنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبنیق . [ ت َ ] (ع مص ) تبنیق الودی ؛ پیوندکردن نهال را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مجروح کردن پشت کسی را بتازیانه . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاره کردن پشت کسی را بتازیانه . (قطر المحیط). ◄ در گردن و عهده ٔ کسی کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). ◄ بنیقه (گریبان ) ساختن برای پیراهن . ◄ فراخ دهان و تنگ دنباله ساختن ترکش را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تبنیق کتاب ؛ بستن آن : اذا فرغت من قراءة الکتاب فبنقه و لاتضعه غیرمبنق . (اقرب الموارد). ◄ اقامت کردن در مکان . ◄ جمع کردن و آراستن سخن خود را. ◄ بربافتن دروغ و آراستن آن را. (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).