تجدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجدید. [ ت َ ] (اِ) معاد. در انجیل متی ١٩: ٢٨ و در رساله ٔ تیطس ٣: ٥ یاد شده است . و در خصوص تفسیر این دو آیه مباحثات بسیار اتفاق افتاده است و قصد از لفظی که در انجیل متی یافت میشود یا تولد ثانی میباشد که متابعین مسیح خواهند یافت و یا برطرف شدن جمیع مطالب و تجدید یافتن آنها است در زمان مراجعت مسیح بدین دنیا یعنی در وقتیکه آسمان و زمین نو شوند؛ و تفسیر آخری بصواب نزدیک تر میباشد. اما غسل تولد نو و تجدید روح القدس که در آیه ٔ دوم مذکور است قصد از آن فرمایشی است که مسیح به نیقودیموس فرموده : «اگر کسی از سر نو مولود نشود ملکوت خدا را نمیتواند دید» انجیل یوحنا ٣: ٣ ومسیحیان فرزندان خدا خوانده شده اند. انجیل یوحنا ١:١٢ و ١٣ و ایوب ٢:٢٩ و ٥: ١ و ٤ و نیز رساله ٔ یعقوب ١: ١٨ و رساله ٔ اول پطرس ١:٣ و ٢٣ وارد است که ایشان یعنی مسیحیان از خدا و یا بکلمه ٔ خدا مولود شدند واین معنی در رساله ٔ دوم قرنتیان ٥: ١٧ بخلقت جدید ودر رساله ٔ رومیان ١٢: ٢ بتازگی ذهن که همان تولد نوو تجدید روح القدس میباشد تفسیر گشته و در رساله ٔ افسسیان ٢:٦ بقیامت از موت و در رساله ٔ افسسیان ٢: ١ و٥ بزنده شدن با مسیح معنی شده است، لهذا تازگی آن است که شجر زندگی روحانی بمساعدت روح القدس و کلمه ٔ خدا در نفس که بواسطه ٔ ارتکاب گناهان مهجور گشته غرس شود تا بدان وسیله قادر بر ادراک امورات روحیه شده بطور تازه بر آنها معتقد گردد و پس از آن در ارتکاب امورات عدالت و مقاصد خیر شروع نماید. پس نفس توبه کار را ناچار است که نتایج تجدید و خوشحالی را که از معرفت اﷲ حاصل میشود دریابد و میل و محبت او نسبت بجمیع بنی نوع بشر تازه گردد. علی الخصوص میل و محبت ورزیدن نسبت برئیس ایمان بدین جهت هر آن نفسی که بمرتبه ٔ تجدید نایل گردید نمیتواند میل و محبت نسبت بسایر تجدیدیافتگان بنی نوع خود ظاهر ننماید زیرا که همگی، ثانیاً به کلمه ٔ خدا مولود گردیده اند. (قاموس کتاب مقدس صص ٢٤١ - ٢٤٢). با رجعت در مذهب شیعه مقایسه شود.
تجدید. [ ت َ ] (ع مص ) نو کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نو کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تازه و جدید کردن . (فرهنگ نظام ). از سر کردن . (زوزنی ).از سر نو ساختن . (غیاث اللغات ). عوض و تبدیل نمودن .(فرهنگ نظام ). از سر نوساختگی و نوکردگی و نو و تازگی . (ناظم الاطباء). و با فعل شدن و کردن و گردیدن مستعمل است . ◄ ببریدن پستان شتر. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پستان شتر ببریدن . (آنندراج ). ♦ تجدید بشره ؛ پوست دادن بشره . (ناظم الاطباء). بر جای پوست فرسوده ٔ بدن پوست تازه ای بوجود آمدن . ♦ تجدید بنا ؛ دوباره ساختن آن . بنای کهنی را با تغییراتی تازه کردن و یا بر جای آن ساختمان جدیدی بنا کردن ♦ تجدید شباب ؛ بازیافتن جوانی . جوانی را از سر گرفتن . خود را جوان نشان دادن . بار دیگر به نیروی جوانی رسیدن . ♦ تجدید عهد ؛ تازه کردن پیمان .عهد گذشته را مستحکم ساختن و آن را نافذ کردن : انفاذالرسل فی هذه الوقت الی قدرخان لتجدید العهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٣). چون به بست رسید بمطالعه ٔ اعمال و تجدید عهد احوال رعیت مشغول شد تا باری تعالی اسباب وصول بمقر عز و مکان ملک میسر گرداند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی ٤٠٧). ♦ تجدید فراش ؛ زن تازه گرفتن و نکاح نو کردن . (فرهنگ نظام ). کنایه از بار دیگر زن گرفتن . دوباره زن کردن . ♦ تجدید مرض ؛ عود مرض . (ناظم الاطباء). بازگشت بیماری . ♦ تجدید میثاق و منشور ؛ تازه کردن آن : حق طاعت و ضراعت او بتیسیر امل و تقریر عمل بادا رسانید و بتجدید منشور ایالت او مثال داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ ص ٣٣٧). ♦ تجدید نظر ؛ بازاندیشیدن . دوباره تعمق کردن در کاری یاچیزی . ♦ تجدید وضو ؛ تازه کردن وضو. بار دیگر وضو گرفتن : در محضر عام آمدو تجدید وضو کرد آنسان که بود قاعده در مذهب جعفر. قاآنی . ♦ تجدید هوا ؛هوای اطاقی یا جایی را عوض کردن . ♦ عید تجدید ؛ یکدفعه در انجیل یوحنا١٠: ٢٢ مذکور است و وضع تأسیس این عید برای یادگاری تقدیس هیکل و بنای مذبح بود بعد از آنکه یهودای مکابی سوریین را از آنجا اخراج نمود. امکابیان ٤: ٥٢ -٥٩. و این مطلب در سال ١٦٤ ق .م . واقع شد و مدت زمان این عید هشت روز بود لکن واجب نبود که هر مردی به اورشلیم حاضر شود و نگه داشتن این عید هم مثل سایبانها بوده از ٢٥ کانون اول یعنی آن روزی که انطیوخس ابی فانوس در ١٦٧ ق .م . هیکل را نجس و چرک نمود شروع میشد. (قاموس کتاب مقدس ص ٢٤٢).