تجدیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجدیع. [ ت َ ] (ع مص ) بدخوار گردانیدن مادر کودک را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ هر دو گوش خر بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جدعاً لک گفتن کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ). و آن دعائی است و معنی آن اینست که خداوند او را گرفتار جدع کند یعنی خیر را از او قطع نماید و او را ناقص و معیوب سازد. ◄ پژمرده کردن قحط گیاه را بسبب انقطاع باران . (اقرب الموارد). پژمرده کردن قحط گیاه را. (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) : و غیث مریع لم یجدع نباته ولته افانین السماکین اهلب . ابن مقبل (از اقرب الموارد). ◄ سخت بریدن لب یا گوش یا بینی . (آنندراج ). ◄ حبس کردن . (آنندراج ).