تجربه کردن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
آزمودن، آزمایش کردن، امتحان کردن محکزدن، سنجیدن آموختن، یاد گرفتن
فرهنگ طیفی واژهدان
مواجه شدن، رویاروی شدن، روبرو شدن، برخورد کردن با (مسئله، شرایط، چیز)، لمس کردن، دست بهگریبان شدن، دستوپنجه نرم کردن، خودرا درخطر انداختن، رسیدن، کشف کردن برشخص واقع شدن، آزمودن، گذراندن، ماجرا داشتن، دانستن، احساس دادن تاب آوردن، کشیدن، گرفتار بودن، دستخوش تغییرات شدن، ازسر گذراندن، درسختی بودن، رنج بردن باعث شدن نقش داشتن
واژگان فارسی سره واژهدان
آزمودن، از سر گذراندن