تجرجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجرجم . [ ت َ ج َ ج ُ ] (ع مص ) افتادن مرد. (اقرب الموارد). افتادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بچاه فروافتادن چیزی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بچاه فرورفتن . ◄ شکسته و ویران گردیدن . به آخر رسیدن شب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ درآمدن وحشی درجای باش خود و فراهم گردیدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بسیار نوشیدن و خوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).