تجرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجرد. [ ت َ ج َرْ رُ ] (ع مص ) برهنه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (فرهنگ نظام ). برهنه گردیدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برهنه شدن و برهنگی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ کوشش کردن در کارها. (تاج المصادر بیهقی ). کوشش کردن در کار و از هر چیز فارغ شدن و بدانکار پرداختن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تجرد للعبادة اذا انقطع لها. (اقرب الموارد). ◄ مجازاً بمعنی ترک دنیا و قطع علائق . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تنها بودن و گوشه نشین شدن و زن نگرفتن . (فرهنگ نظام ) : خاقانیا ز جیب تجرد برآر سر وز روزگار دامن همت فرونشان . خاقانی . ◄ فرونشستن جوش عصیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). ◄ برآمدن خوشه از غلاف . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ همچون حاجیان گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط): منه حدیث عمر: تجردوا بالحج و ان لم تحرموا؛ ای تشبهوا بالحاج و ان لم تکونوا حجاجاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ حج افراد بجا آوردن . یقال : فلان تجرد بالحج اذا افرده و لم یقرن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح فلسفه )غیرمادی بودن وجود مثل وجود خدا و عقول . (فرهنگ نظام ). در لغت تهی بودن و نزد حکما عبارت است از بودن شی ٔ بحیثیتی که نه ماده و نه مقارن ماده باشد مانند مقارنه ٔ صور و اعراض . کذا فی شرح التجرید. (کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ تجردگزین ؛ برگزیننده ٔ تنهائی و گوشه نشینی و تارک علایق دنیوی . (ناظم الاطباء). ♦ حالت تجرد ؛ حالت تنهائی و گوشه نشینی . (ناظم الاطباء). ♦ عالم تجرد ؛ عالم انقطاع از ما سوی اﷲ. (ناظم الاطباء).
تجرد. [ ت َ ج َرْ رُ ] (اِخ ) سیدعبداﷲ لاهوری، که علوم رسمیه را در برهان پور از مولوی غلام محمد، یکی از تلامذه ٔ ملانظام الدین قدس سره خوانده و از آنجا به جذبه ٔ ربانی رکاب عزیمت حجاز رانده، بعد استسعاد حج و زیارات به بندر سورت مراجعت کرد و بتکمیل بقیه ٔعلوم روی ارادات پیش علمای آن شهر آورد. از اوست : جز زلف تو جانان که سرش بر قدم تست آشفته که ایام بکام است کدام است ؟ (از صبح گلشن ).
تجرد. [ ت َ ج َرْ رُ ] (اِخ ) شیخ محمدعلی . از شاگردان شیخ خیراﷲ فداگجراتی و هم زمان نورالعین واقف بود و خودش لاهوری المولد و اصولش در ملتانیان معدود، اکثر اوقات مجردانه در کوهستان جنبو میگذرانید و در سنه ٔ ١١٧٩ هَ . ق . در زاویه ٔ مرقد خزید از اوست : ای زلیخا تا توانی طالب دیدار باش عاشق فرزند پیغمبر شدی هشیار باش . جزای تست زلیخا که روز بد دیدی قیامت است پسر از پدر جدا کردن . (از صبح گلشن ).