تجره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ده پیر بخش حومه ٔ شهرستان خرم آباد است که در ١٢ هزارگزی خاور خرم آباد وبر کنار جنوبی راه خرم آباد به بروجرد واقع است . جلگه ای است معتدل و ٩٠٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ آبستان و محصول آن غلات و صیفی و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . صنایع دستی زنان آنان فرش و سیاه چادر بافی است . راه اتومبیل رو دارد و ساکنان آن از طایفه ٔ سادات سیه وندند و برای تعلیف احشام به ییلاق و قشلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
تجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان است که در ٧ هزارگزی شمال اردستان و یکهزار گزی خاور شوسه ٔ اردستان به کاشان قرار دارد. جلگه ای معتدل است و ١٠٥ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و پنبه و شغل مردم زراعت است .راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
تجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان است که در ٣١ هزارگزی جنوب خاوری گلپایگان و بر کنار راه مالرو نیشان به رحمت آباد قرار دارد. کوهستانی و معتدل است و ٧٦١ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل مردم زراعت و گله داری است وراه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).