تجری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجری . [ ت َ ] (اِخ ) بنا بگفته ٔ رابینو شهری در سه فرسخی بارفروش بوده که اکنون ویران است و آثار آن در مشهدسبز مشاهده شده است . رجوع به تجری اسپ شورپی شود.
تجری . [ ت َ ج َرْ ری ] (ع مص ) (از: «ج رو») بچه گرفتن جرو را (بچه ٔ درندگان ). (منتهی الارب ). ♦ امثال : من تجری جرو سوء اکله ؛ در حق کسی گویند که در غیر محل نیکی کند یا از پرورده ٔ خود بدی بیند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تجری ٔ. [ ت َ ] (ع مص ) (از: «ج رء») دلیر گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).