تجزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجزی . [ ت َ ج َزْ زی ] (ع مص ) جزء جزء شدن و قبول تجزیه کردن . (فرهنگ نظام ). تجزی که در میان فقها بیاء معمول است و گویند تجزی در اجتهاد ممکن است یا نه در اصل تجزؤ به همزه است . (خیام پور. نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٢). ◄ (اصطلاح علم اصول ) تجزی در اصطلاح علمای اصول آنست که کسی در یک یا چند باب از مسائل فقه بمرحله ٔ اجتهاد رسیده باشد، نه در تمام ابواب فقه و تجزی نزد اصولیان محل خلاف است و بر فرض امکان متجزی میتواند در مسائلی که در آن مجتهد است بعلم خود عمل کند و در مسائل دیگر محتاج به تقلید است .