واژه جو

تجسس گری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تجسس گری . [ ت َ ج َس ْ س ُ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل تجسس . خبر جستن و خبر خواستن و خبر پرسیدن : تجسس گری شرط این کوی نیست درین پرده جز خامشی روی نیست . نظامی . رجوع به تجسس و تجسس کردن شود.

معنی تجسس گری | واژه جو