تجند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجند. [ ت َ ج َن ْ ن ُ ] (ع مص ) لشکری شدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ فارغ شدن از کاری . (از اقرب الموارد). با فراغت آماده شدن برای کاری . (از قطر المحیط). ◄ لشکری گرفتن . (از اقرب الموارد).
تجند. [ ت َ ج َ ] (اِخ ) سامی بیک این کلمه را بجای تجن آورده است . رجوع به تجن (دنباله ٔ هریرود) و قاموس الاعلام ترکی شود.