تحرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحرج . [ ت َ ح َرْ رُ ] (ع مص ) از گناه به یک سو شدن . (تاج المصادر بیهقی ). پرهیز کردن از گناه و توبه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تأثم . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). و حقیقت آن دور شدن ازحَرَج است . (اقرب الموارد) تأثم . خارج شدن از حرج و گناه ... (تاج العروس ج ٢ ص ٢١). و رجوع به تأثم شود. ◄ برآمدن از تنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خارج شدن از تنگی . (تاج العروس ایضاً). ◄ بزهمند شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).