تحرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ حَ رُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) جنبیدن.<BR>۲- (اِمص.) جنبش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ حَ رُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) جنبیدن. ۲- (اِمص.) جنبش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحرک . [ ت َ ح َرْ رُ ] (ع مص ) جنبیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جنبیدن و حرکت کردن . (فرهنگ نظام ).ضد سکون . (اقرب الموارد) (قطر المحیط) : گام بگام او چه تحرک نمود میل بمیلش به تبرک ربود. نظامی . ◄ تحرک شظاة؛ از عیبهایی است که برای اسب پدید می آید و شظاة، استخوانی است چسبیده به ذراع . و این عیب بر اسب دشوارتر از عیب انتشار (باد گرفتن پی ستور) است . (از صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٧).
مترادف و متضاد واژهدان
تکان، جنبوجوش، جنبش، حرکت پویایی جنبیدن، به حرکتآمدن دنیامیسم بهحرکت درآوردن (متضاد: آرامش، تحجر، سکون)
واژگان فارسی سره واژهدان
جنبیدن، جنبش، جنب و جوش کردن، پویندگی، پویش، پویایی