تحرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحرک . [ ت َ ح َرْ رُ ] (ع مص ) جنبیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جنبیدن و حرکت کردن . (فرهنگ نظام ).ضد سکون . (اقرب الموارد) (قطر المحیط) : گام بگام او چه تحرک نمود میل بمیلش به تبرک ربود. نظامی . ◄ تحرک شظاة؛ از عیبهایی است که برای اسب پدید می آید و شظاة، استخوانی است چسبیده به ذراع . و این عیب بر اسب دشوارتر از عیب انتشار (باد گرفتن پی ستور) است . (از صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٧).