تحرید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحرید. [ ت َ ] (ع مص ) بازداشتن . ◄ تحرید حبل ؛ تافتن رسن تا گرد شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). ◄ تحرید چیزی ؛ کژ کردن و خمانیدن آن به هیئت طاق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). کژ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (قطر المحیط). ◄ پناه گرفتن به وردوک خمیده ٔ کژ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): حرّد زید؛ آوی الی کوخ مسنم . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ تحرید حظیره ؛ دسته ٔ نی بر دیوار حظیره بستن برای زینت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تحرید موی ؛ تک روئیدن آن . (از اقرب الموارد).