تحریق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحریق . [ ت َ ] (ع مص ) نیک سوزانیدن . (تاج المصادربیهقی ). نیک بسوختن . (زوزنی ). سوختن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). نیک سوختن و سوزانیدن . (آنندراج ). نیک سوزانیدن چیزی را به آتش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) : وآن خیالی باشد و ابریق نی قصد آن دلاله جز تحریق نی . مولوی (مثنوی ). ◄ تشنه کردن چراگاه، شتران را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ تحریق در این مصراع : «و ان تکن الحوادث حرقتنی » بمعنی اصابت است . (ازاقرب الموارد).