تحسیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحسیس . [ ت َ ] (ع مص ) به حَس ّ واداشتن کسی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (المنجد). ◄ احساس کردن . ◄ ملاحظه کردن . ◄ یافتن . ◄ ریختن آتش بر روی خمیر جهت پختن . ◄ پختن گوشت بر روی خاکستر گرم . (ناظم الاطباء).